ميرزا محمد حيدر دوغلات
802
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مىشود . آنگاه در مورد سارنگ توضيح مىدهيد : « يكى از سلاطين دامنههاى كوههاى هند . » به نظر من از اين اشاره او چنين برمىآيد كه شخصيت مورد نظر نمىتواند كسى غير از سلطانسارنگ قبيله گكر باشد و ناحيهاى كه به گفته ميرزا حيدر ، امرا و سپاه چغتايى بايد تصرف مىكردند ، ظاهرا دامنه يا بخشهاى خارجى كوهها بوده كه از سهرند تا سلسله سالت امتداد داشته [ مصحح انگليسى سهرند را به صورت سرهند آورده ( م ) ] زيرا مملكت گكر در سلسله سالت و اطراف آن واقع بوده است . بنابراين تنها معنى منطقى عبارت مذكور مىتواند همان تغيير موجود در متن بوده باشد . سلطانسارنگ به عنوان رئيس گكرها و تمام چغتائيان در اوايل نيمه نخست سده شانزدهم ، شخصيتى نسبتا معروف در تاريخ هند است و قطعه سرزمين كه قبيله گكر در تصرف داشت در آن هنگام وسيعتر از امروز بوده است . نظام الدين احمد در طبقات اكبرى مىگويد : « از گذر آب سند كه به نيلاب مشهور است ، تا دامن كوهستان سوالك و تا حد كشمير ، تمام اين عرصه ، همه وقت در تصرف كهكران بوده است . » [ به طورى كه ملاحظه مىشود ، مصحح انگليسى به جاى كهكر ، گكر آورده و شايد از قول مترجم طبقات اكبرى نقل كرده است . ( م ) ] ظاهرا منظور از كوههاى سوالك ، سلسله سالت است ، اما صادق اسپهانى از جامو به عنوان « خطهاى در كوهستان سورالك » نام برده ( ص 86 ) - يعنى دامنههاى سلسله پير پنجال . ابو الفضل در اكبرنامه آن محل را به طور خيلى خلاصه « ما بين بهت و سند » قرار مىدهد يعنى در ميان سند و جهلم . عبارات مختصر دو مؤلف نامبرده در مورد گكرها ، با تاريخ داوودى و تاريخ جهان خان لودى بسيار متفاوت است و تاريخهايى كه اليوت از اين آثار اقتباس كرده بسيار محتاطانه است . به هر حال به نظر مىرسد كه سرزمين گكر در نيمه نخست سده پانزدهم متعلق به كشمير بوده ، اما در خلال سلطنت زين العابدين ( 1469 - 1423 ) به گفته فرشته ، و 72 - 1422 به گفته ديگران ) سلطان كشمير ، ملك كدنامى كه امير غزنه بود ، بر اين خطه حمله كرد و آن را از كشمير جدا ساخت . پس از ملك كد پسرش ملك كلان جانشين او و رئيس قبيله شد و جانشين فرد اخير پسرش ملك پير بود . پس از سلطنت ملك پير و اندكى قبل از 1519 گكرها ظاهرا به دو گروه متخاصم تقسيم شدند . هتى خان نامى بخش عليا و دست نيافتنىترين قسمت ملك را تصرف كرد و شخصى به نام تاتارخان نواحى سفلى را ضبط نمود . زمانى كه بابر در 1519 از بهير به كابل بازمىگشت ، هتى گكر با تاتار وارد جنگ شد و او را مقتول ساخت و قلمروش را ضبط نمود . بابر نقشه يك لشكركشى بر ضد پرهاله ( يا فرواله ) را كه پايتخت تاتار بود طرح كرد و آن را به انضمام تمامى مملكت تصرف نمود . هتى خان كه به پرهاله گريخته بود اندكى بعد اعلام انقياد كرد . از آن زمان به بعد خاندان او از متحدان ثابتقدم چغتائيان شدند . حتى هنگام مرگ خود كه ظاهرا در حدود 1525 اتفاق افتاد دو پسر بر جاى گذاشت به نامهاى سارنگ و آدم ؛ اولى جانشين رياست شد و بلافاصله اطاعت خود را نسبت به بابر اعلام كرد . سارنگ پس از مشاهده شكست همايون در 1540 و فرار او در طول سند ، در مقابل افاغنه شيرخان دليرانه ايستاد اما سرانجام پس از چند سال خصومت اسير و زندانى شد و پوستش را زنده زنده كندند . من تاريخ دقيق مرگ او را در هيچ كجا نيافتهام و مؤلفان محلى نيز در نام پادشاه افغانى هندوستان كه مرتكب اين وحشيگرى شده موافقت ندارند . نعمت اللّه و نظام الدين احمد ، او را شير خان توصيف كردهاند ، در اين صورت قتل او بايد قبل از سال 1545 كه سال مرگ شير خان است اتفاق افتاده باشد . جانشين شيرخان پسرش سليمان بود كه در ماه مه همان سال بر تخت نشست و دو سال بعد به گكر حمله برد . عبد اللّه مؤلف تاريخ داوودى قتل سارنگ را به اين شاه نسبت داده است و اگر روايت او صحت داشته باشد قتل سارنگ را بايد در 1547 يا 1548 دانست . ميرزا حيدر در فصول آخرى كتاب خود كه مربوط به كشمير است ، چند خصوصيت را برمىشمارد كه با مقايسه حوادث آن دوران كه فرشته و ابو الفضل و ديگران نقل كردهاند معلوم مىگردد كه پايان زندگانى سارنگ بايد در تاريخ تخمين زده شده فوق انجام گرفته باشد .